آدینه 16/ 12 / 98نوشتن یادداشتهای شبانهام را پس سالها از سر میگیرم. به تقریب دهسالی میشود که ننوشتهام. نمیدانم دنبالهای در پی خواهد داشت یا نه. آنچه هست این است که خلوتی دست داده برای خلوت ک
یکشنبه هجدهم اسفند نود و هشت/ نیاسرساعت یازده و نیم شب است از روزی که روز پدر نامیده میشود. و لابد، بیرون از من، دو تن برادرانم و نیز بسیارانی، این روز را با غمی پنهان در خود، گذراندهاند در غیاب
پنجشنبه 12/22/ 98 ـ کاشانچندروزی است آمدهایم کاشان. اوضاع هیچ خوب نیست. نزدیک نود نفر فوتی و هزار و اندی نفر درگیر شدهاند. این دو روزه به اجبار آخر سال و تسویه طلبهای اندک برجای مانده و واریز حقوق
جمعه 98/12/23 – کاشانصبح جمعه xadای، پس مدتها که دوربین کوچک HERO4 کنار مانده بود، بیرونش کشیدم. خوش خوشک سه ساعتی طول کشید تا شارژ شود. نان و پنیری و چای و پوشیدن لباس و دوچرخه را برداشتم آمدم بیرو
یکشنبه 98/12/25 – کاشاناین دو روزه، به رفت و آمد توی شهر گذشت. خرده کارهای ضروری را انجام دادیم. کم کم بساطمان را جمع xadکنیم برویم باغچهی کوچک نیاسرمان. در این فاصله که متن را در صفحه بوم و بر جانم